تنها نواست که می‌ماند...‏

بدرود میکیس تئودوراکیس، روح یونان، وجدان بیدار انسان!‏

برای این که افسوس بخوری که چرا زبان یونانی بلد نیستی، می‌توان دلایل زیادی یافت. برای من یکی از بزرگترین‌شان با نام ‏و موسیقی میکیس تئودوراکیس درآمیخته است. بدون این که بفهمی چه می‌گوید، موسیقی او در روان و جانت نفود می‌کند ‏و ترا به بند می‌کشد. جای پای تئودوراکیس بر روان هر کسی که با موسیقی او آشنا شده است، همواره بر جای می‌ماند.‏

در سال‌های ۵۸-۱۳۵۷ نوجوانی درگیر در شور انقلابی بودم و غرق در ملودی‌های یونانی و آمریکای لاتین که در ایران ‏باب شده بودند. در آن سال‌ها، نخستین بار با نام تئودوراکیس آشنا شدم. کیست که “زوربای یونانی”، “زد” یا “کودتای نظامی” ‏را، صدای تئودوراکیس یا ماریا فارانتوری را نشناسد. هنوز هم وقتی ترانه‌ای از تئودوراکیس می‌شنوم، حال و هوای جلوی ‏دانشگاه تهران و نوارفروشی‌های خیابان ولی عصر (مصدق یا پهلوی) به ذهنم می‌آید. ‏

ارزش "اتحادیه اروپا" را بدانیم! در انتخابات فردا فعالانه شرکت کنیم!

بیست و چهار سال پیش که با اتوبوس از کانادا به آمریکا برمی گشتم، در مرز همه مسافران باید پیاده شده، بار خود را از اتوبوس برداشته، پیاده از مرز رد شده و در آن سو دوباره سوار اتوبوس می شدند. دختر جوان کانادایی که جلوی من بود، داشت به مامور آمریکایی توضیح می داد که برای شرکت در یک مراسم دعای کلیسایی به آمریکا آمده است. مامور گذرنامه او و کاغذ بلندبالایی که ظاهرا دعوت کلیسا از او بود را به دقت بررسی می کرد. زن مسن آمریکایی که پشت سر من بود و در طی سفر با هم گفتگو کرده بودیم و می دانست که من از اروپا آمده ام، به من گفت: "می بینید؟ شرم آور نیست این مرز و این رفتاری که دو کشور دوست با هم دارند؟ قدر اروپا را بدانید و مرزهای باز میان اعضای آن را."

تحریم شرکت هواوی از سوی دولت آمریکا، ادامه پروتکسیونیسم

پس از جنبش سبز در ایران و در سال های پس از آن، ما در رسانه های بین ­المللی افشاگری ­های گسترده ­ای پیرامون نقش شرکت­ های گوناگون مخابراتی چینی و اروپایی در تجهیز حکومت اسلامی برای شنود و جاسوسی الکترونیکی از شهروندان در ایران داشتیم که در این میان شرکت های Huawei، ZTE (چین)، Creativity Software (بریتانیا) و Trovicor (آلمان) را توانستیم افشا و همکاری آنها در پرو

آغاز دوباره

دیگر دارد شش سال می­شود از زمانی که وبلاگ نویسی را در آقا اجازه؟ به کنار نهادم، از آن شب تاریک بارانی ۱۲ اکتبر ۲۰۱۲ در هامبورگ، آن زمانی که فاجعه بزرگ و سهمگین روی داد. دستی با ساطور آمد و زندگی رابه پیش و پس از فاجعه تقسیم کرد.

Pages