کنسرت لورینا مک کنیت در هامبورگ: یک شب فراموش نشدنی

دیشب کنسرت لورینا مک کنیت در هامبورگ بود. نمی دانم لورینا مک کنیت (Loreena McKennit) تا چه میزان در جامعه فارسی زبان شناخته شده است. او خواننده کانادایی با ریشه ایرلندی و اسکاتلندی است. خودش همیشه یادآوری می کند که کانادایی است و نه ایرلندی یا اسکاتلندی. اما موسیقی اش ریشه سلتیک دارد و در این گروه جای می گیرد. نخستین بار که صدایش را شنیدم 19 سال پیش بود. از همان لحظه های کمیابی بود که نوایی جادویی می شنوی، بر جای میخکوب می شوی و سپس تنها کاری که از تو بر می آید این است که آن را دنبال کنی تا بیابی. یادم هست که چند فروشگاه را زیرورو کردم تا یک آلبوم او را بیابم. کارهایش در چارچوب main stream نیست و باید گشت تا یافت. البته آن روزها یوتیوب نبود. هر اثرش تک و به گمان من جاودانه است. در یکی از آلبوم هایش می نویسد که سالها بر روی موسیقی سلتیک، عرفان شرقی و فرهنگ هندی کار کرده و یافته هایش را در موسیقی اش بازتاب می دهد. شعرها و آهنگ ها را خودش می نویسد و می خواند. چند ساز را نیز در کنسرت هایش خود می نوازد. دیشب چنگ، پیانو و باندونیون را خود می نواخت. صدایش نیز قابل توصیف نیست ...
او یک جهان وطن واقعی است، هر چند که آن را با موسیقی سلتیک نشان می دهد و این شاید یکی از دلیل هایی است که  او را دوست دارم. من ایرلند و مردمانش را نیز بسیار دوست دارم و این موسیقی مرا همیشه به آنجا می برد: ملتی کوچک با چند میلیون جمعیت و تاثیری عظیم بر فرهنگ جهانی، جیمز جویس و جورج برنارد شاو، مرگ دو میلیون نفر از گرسنگی در سده نوزدهم و مهاجرت دو میلیون به قاره آمریکا، طاعون و وبا، مردمی مهربان با موسیقی و رقص شاد و غم آلود، مه، دریا، تاریکی مه آلود ...همه و همه خود را در ادبیات و موسیقی ایرلند بازتاب داده اند.
این را ببینید: The Lady of Shalott
و این یکی: Dante’s Prayer ، او می گوید که آن را در سال 1995 زمانی که با قطار از سیبری می گذشته، کتاب برزخ دانته را می خوانده و از پنجره قطار فقر و ناامیدی مردم را می دیده، نوشته است. در این کلیپ از ویولنسل غافل نشوید!
"نگاهت را به اقیانوس بدوز،
 روحت را به دریا،
آنگاه که شب بی پایان می نماید،
مرا به یاد آور!"
در اینجا با سازهای هندی: کاروان سرا
در اینجا: Bonny Swans (گیتار برقی را داشته باشید! پیانو را خودش می نوازد.)
کناره های کنسرت دیشب:
-          نوازندگان کنسرت هایش همیشه از بهترین ها هستند و کوچک ترین نقصی در کنسرت هایش نمی توان یافت (جالب توجه برگزارکنندگان کنسرت های ایرانی). کیفیت همان کیفیت استودیو است و شاید هم بهتر! دیشب از نوازنده ویولنسل و ویولن نمی شد چشم برداشت.
-          نورپردازی، صدا و آرایش صحنه بسیار زیبا و هماهنگ با موسیقی بود و می توانستی در موسیقی غرق شوی و یا به اوج بروی.
-          از شاید ده هزار نفر در سالن نفس بر نمی آمد. (قابل توجه شرکت کنندگان کنسرت های ایرانی)!
-          شرکت کنندگان در کنسرت طیف جالبی بودند، میانگین سن از سی به بالا وچهره ها مرا به آلمان سالهای 80 می برد، سالهای جنبش صلح، جنبش سبز، جنبش زنان و جنبش بر علیه انرژی هسته ای. زنان بسیاری را می دیدی با موهای بلند تا کمر، شبیه خود لورینا که موهای بلند سرخ-طلایی دارد. چهره هایی که در خیابان ها نمی بینی. حس می کردی که به دانشکده علوم اجتماعی و فلسفه رفته ای!