فیلم "هیس دخترها فریاد نمی زنند": ما سکوت را بشکنیم!

 

امشب فیلم «هیس دخترها فریاد نمی زنند»  از پوران درخشنده را دیدم. چه واقعی جامعه ایرانی را به تصویر کشیده است. این تصویرها واقعی است و بدون اغراق؛ به ویژه زمانی که آنها را از نزدیک تجربه کرده باشی، عزیزترینت 35 سال بعد قربانی اش شده باشد و پدر و مادر، ناظم و دوست، همه و همه اسیر در فرهنگ سنتی پست و جنایتکارانه «حفظ آبرو» کودک آسیب دیده را تنها گذاشته و بدتر از آن، با وادار ساختنش به سکوت آسیب دوم و چندم را سخت تر از آسیب نخست به او وارد آورند. این گونه است که محیط و جامعه برای متجاوزان Farnazامن می شود.

مردان فیلم اندیشه حاکم بر مرد سنتی و «با غیرت» ایرانی را به نمایش گذاشته اند؛ موجود حقیر، پست و بدبختی که زور مردانگیش تنها به زن و دختر کوچکش می رسد.

لحظه به لحظه این فیلم را حس و لمس کردم. تقریبا همه شخصیت های فیلم در زندگی من حضور دارند. این فیلم داستان پروانه مهربان و نازنین من بود که 35 سال بعد کسی را نکشت، ولی خودش را از رنج خلاص کرد. دو عموی ناجوانمرد و پست فطرتش، حسن و حسین، اموراتشان کماکان می گذرد و کسی هنوز هم بالاتر از گل به آنها نگفته است. همگان در سکوت هستند و احساس می کنم که سخنان من بیشتر از این جنایتی که این دو عمو 35 سال پیش در حق همسر عزیز من کرده اند، آزارشان می دهد.  نزدیکان فرناز! آنهایی که خود را به او نزدیک نشان می دادند، دوست، فامیل! و اکنون در توطئه سکوت دست دارند. چه حقارتی! این آیینه تمام نمای این فرهنگ سنتی و پست است که برای پوشاندن خفت و خواری خویش از جنایتکار دفاع می کند: مگر چه شده؟ سالها پیش یه چیزی شده. شما چرا بزرگنمایی می کنید؟

فرناز نازنین من نیز7 سالش بود در آن روز در تهران که پدر برای کاری از خانه بیرون رفته بود. و 35 سال گذشت و فرشته مهربان من در آن جمعه شب تاریک، مه آلود و بارانی در هامبورگ رفت تا رها شود. اکنون دیگر 15 ماه از آن شب لعنتی می گذرد و سکوت کماکان ادامه دارد و تلاش برای این که مرا نیز به منجلاب خود بکشانند که «هیس! چه فایده دارد؟ فرناز دیگر زنده نخواهد شد.»

… و من سکوت نخواهم کرد.