ارزش "اتحادیه اروپا" را بدانیم! در انتخابات فردا فعالانه شرکت کنیم!

بیست و چهار سال پیش که با اتوبوس از کانادا به آمریکا برمی گشتم، در مرز همه مسافران باید پیاده شده، بار خود را از اتوبوس برداشته، پیاده از مرز رد شده و در آن سو دوباره سوار اتوبوس می شدند. دختر جوان کانادایی که جلوی من بود، داشت به مامور آمریکایی توضیح می داد که برای شرکت در یک مراسم دعای کلیسایی به آمریکا آمده است. مامور گذرنامه او و کاغذ بلندبالایی که ظاهرا دعوت کلیسا از او بود را به دقت بررسی می کرد. زن مسن آمریکایی که پشت سر من بود و در طی سفر با هم گفتگو کرده بودیم و می دانست که من از اروپا آمده ام، به من گفت: "می بینید؟ شرم آور نیست این مرز و این رفتاری که دو کشور دوست با هم دارند؟ قدر اروپا را بدانید و مرزهای باز میان اعضای آن را."

در آن زمان هنوز قرارداد شنگن کاملا اجرا نشده بود اما بسیاری از کشورهای غرب اروپا دیگر در مرزها کنترل نمی کردند. امروز مردم اتحادیه اروپا (اگر آزادی سفر در منطقه شنگن را هم نادیده بگیریم) به راحتی نه تنها بین این کشورها رفت و آمد می کنند بلکه تولیدهای این کشورها بدون کنترل گمرکی تبادل می شوند. مردم نیاز به اجازه اقامت و اجازه کار در کشور دیگر عضو ندارند، بورس های تحصیل، تبادل پژوهشی، فرهنگی و هر چیزی که فکرش را کنید، انجام می گیرد.

از زاویه سیاسی، تجربه کاملا جدیدی در حال انجام است. کشورهای همسایه بدون آن که یکی آن دیگری را اشغال کند، بدون جنگ شمال و جنوب و شرق و غرب به یکدیگر می پیوندند و این پیوند و هم گرایی با آهستگی در جریان است، هر چند که بدون تشنج نیست. این تجربه ای جدید و پر از آزمون و خطا و درگیری های فکری، اقتصادی، سیاسی و غیره (برکسیت، یونان، ایتالیا، ایرلند، پوپولیست ها و غیره) است. اما راه بهتری وجود ندارد. در بروکسل که پایتخت اتحادیه اروپاست، دولتی فدرال و پارلمانی گسترده که بیش از 500 میلیون نفر را نمایندگی می کنند، به کار همگرایی و نزدیکی بیشتر کشورها برای تحکیم نظام فدرال و انتقال اهسته قدرت از دولت های ملی به اتحادیه اروپا مشغول هستند.

اتحادیه اروپا پدیده ای باارزش در تاریخ بشریت است. روندی که پس از جنگ جهانی دورم شروع شد، سرانجام با پشت سر گذاشتن حنگ سرد به جایگاه امروز رسیده و از زاویه صلح جهانی نیز یکی از مهم ترین ضامن های صلح است.

دشواری ها بسیار زیادند: نئولیبرالیسم افسارگسیخته که پس از فروپاشی بلوک شرق می تازد و روی سرمایه داری قرن نوزدهم "منچستر" را سفید کرده است، بحران انباشت ثروت در کشورهای قدرتمند، بهره کشی شرکت ها از مردم کشورهای فقیرتر در اروپای شرقی، بحران مهاجران، قدرت یابی پوپولیست ها، ناسیونالیست ها و نئونازی ها و غیره، همه وجود دارند. اما راه حل درازمدت و بهتر برای اینها در استحکام بیشتر "اتحادیه اروپا" است. اینها پدیده ها و مشکلات جامعه مدرن امروزی و از جمله تاخت و تاز نئولیبرالیسم هستند و نه ویژه وجود پدیده ای به نام اتحادیه اروپا.

پوپولیست ها، نئونازی ها، ضد خارجی ها و ناسیونالیست ها، مرتجعان رنگارنگ، مشاوران نئونازی ترامپ و پوتین و مافیاهای پیرامون آنها همگی دست به دست داده اند که اتحادیه اروپا را تضعیف و اگر توانستند آن را نابود کنند. از دید من هر کسی که امکان شرکت در انتخابات فردا را دارد، بر اساس وظیفه مدنی خود باید در انتخابات فردا شرکت کند. شرکت فعال در روندهای اروپایی تمرین خوبی نیز برای ایرانیان مقیم اتحادیه اروپا نیز هست که بیاموزیم که مشکلات اجتماعی را چگونه حل می کنند و از این تجربه برای کشور بحران زده ور در خطر جنگ و ویرانی بیشتر نیز استفاده کنیم.