درباره من

خواندن و نوشتن را همیشه دوست داشته ­ام. در خواندن یک کتاب همیشه چیزی رمزآلود بوده که حتی با رسیدن به آخر کتاب هم گهگاه روشن نشده. نوشتن هم جای خود دارد. چیزی بر کاغذ می­ آوری و می ­روی. آن نوشته راه خود را می ­رود که همیشه آنی نیست که در ذهن داشته­ ای. پس از زمانی برمی­ گردی و آن را می ­بینی و گمان می ­کنی که این را کس دیگری نوشته و چیزی تازه برایت دارد و یا از سطحی بودن آن تعجب می ­کنی و دوست داری پاکش کنی که بهتر است نکنی.

به هر موضوعی و چیزی بنا به وقت آزادم علاقه دارم و کنجکاوم. نوشته های اینجا برخی از زمینه ­های مورد توجه مرا پوشش می ­دهند. رشته های تحصیلی من برق، الکترونیک و مخابرات از دانشگاه های صنعتی کلن و برلین، زمینه های گوناگون تکنولوژی اطلاعاتی و اینترنت و دست آخر نیز در مدیریت اقتصادی هستند. تحصیل دکترا در دانشگاه لیورپول در بریتانیا در رشته مدیریت اقتصادی با تمرکز سنگین پژوهشی در فلسفه کاربردی در­ علوم اجتماعی، جامعه شناسی و مدیریت نیز چشم مرا به علوم اجتماعی گشود و چشم انداز دیگری باز کرد تا متوجه خطاهایی شوم که خود در گذشته مرتکب شده ام و آنهایی که از دید علوم طبیعی و با توسل به قوانین علمی طبیعت به مسائل اجتماعی می ­پردازند، همواره مرتکب می­شوند.

دو سال نیز در دانشگاه شهر اشتوتگارت زبان شناسی و ادبیات آمریکا به گونه تفریحی و در کنار شغل مهندسی خوانده ام که یکی از بهترین دوران تحصیلات دانشگاهی من است. نوام چامسکی را در آنجا در زمینه تخصصی ­اش شناختم و نیز با لنگستون هیوز، سیلویا پلات، یوجین اونیل و ازرا پاوند و دیگر بزرگان ادبیات آمریکا آشنا شدم. آموختم که چرا مارک تواین با ماجراهای تام سایر و هکلبری فین از شاهکارهای ادبیات آمریکاست و نه تنها آن داستان های هیجان انگیز که در ۱۲ و ۱۳ سالگی خوانده بودمشان.

شاید اگر بیست سالم می ­بود، زبان ­شناسی می­ خواندم. درگیری با ساختار دستوری، آواشناسی و اتیمولوژی هیجان انگیز است. به زبان ها و گویش های گوناگون در هر زبانی نیز علاقه فراوان دارم و بخشی از وقت آزاد خود را به بازی با زبان­ های گوناگون و کنجکاوی در ساختار آنها می­ گذرانم. هیچ گاه درک نمی کنم که برخی مردمان تلاش در تغییر زبان و لهجه خود به سوی زبان رسمی کشورشان دارند. همیشه سخن استاد زبان فرانسه در سال های پیش از انقلاب، زمانی که دانشجوی دانشکده افسری در تهران بودم، یادم است که گفت: هر که یک زبان بداند، یک نفر است، هر که دو زبان بداند، دو نفر و ...

از ابتدای اختراع کامپیوتر در سال های ۱۹۸۰ میلادی با ‌آن بوده ام و از ابتدای اولین ارتباط ­های اینترنت در ابتدای سالهای ۹۰ میلادی نیز که تنها دانشگاه ها و مراکز پژوهشی به آن دسترسی داشتند. هنوز نیز در مدیریت پروژه­ های مخابراتی در گسترش اینترنت در اینجا و آنجا سهم دارم و این کار را با علاقه انجام می ­دهم. روشن است که خود نیز تلاش کنم از آن استفاده برم و فعال باشم. اینترنت نمادی از آزادی است و آگاهی. اینترنت بستری گسترده برای کسانی فراهم می ­آورد که کنجکاو هستند و می خواهند بیشتر بدانند. اینترنت یکی از حقوق پایه ­ای بشر و یکی از ستون­ های دمکراسی شده است و از دید من حق دسترسی به اینترنت را کشورها باید در قانون اساسی خود بنویسند و بشود یکی از اصول منشور جهانی حقوق بشر.

ناسیونالیسم برای من بیگانه است، چون دیگر واژه هایی چون میهن پرستی و جان فشانی در راه وطن و این چیزها. از دید من، انسان مدنی و امروزی نگاهش به این واژه ها آگاهانه و همیشه موردی است. از این رو پاسخش بسته به موقعیت می­ تواند متفاوت باشد. اگر مردم به میهن خویش این گونه بنگرند و برخوردشان به مسائل آن آگاهانه باشد، دیگر هیچ حکومت هوچی گری نمی تواند آنها را در راه نادرست به جنگ با دیگران، به نژادپرستی و فاشیسم بکشاند. وطن آن جایی است که انسان احساس آرامش و امنیت و خوشبختی می کند. من وطنم را همواره با خود به اینور و آنور می برم. کسی که خاک وطنش را مقدس بداند، هنوز در قرن نوزدهم زندگی می کند و آمادگی آن را دارد که بر روی همسایه خویش در هاله­ ای پر از تقدس شمشیر بکشد.

لحاف چهل تکه ­ای به نام ایران را دوست دارم. از مردمان رنگارنگ با زبان ­ها، فرهنگ ­ها و رسم­ های گوناگون آن گرفته تا طبیعت چند فصل و کوه و بیابان و کویر و جنگل ­هایش، از لباس­ های رنگی زنان ترکمن و کرد و عشایری تا آن که چشم بادامی است و سیاه پوست و موطلایی. وقتی با کسی روبرو می­شوم که زبانش را نمی­ فهمم ولی می ­گوید ایرانی است، حس خوبی دارم. گمان می­کنم خیلی باید هیجان ­انگیز باشد اگر روزی رییس جمهور ایران یک ترکمن یا ارمنی، یک بهایی یا یهودی، یک کرد یا ترک، یک بلوچ، یک قشقایی یا بختیاری وغیره باشد.

به جز آلمان که وطن کنونی من است، اروپا را دوست دارم. اروپا لحاف چهل تکه رنگارنگ دیگری است که هر گوشه آن هیجان انگیز است. برای من اروپای مرکزی پیش­رفته­ ترین نقطه جهان در زمینه ­های دانش اجتماعی است. همه اندیشه­ های نوین برای بشریت از دوران روشن­گری و انقلاب صنعتی تا امروز در این منطقه جهان پدید آمده­ اند. اروپای مرکزی هنوز هم در تولید اندیشه ­های تازه چون حفظ محیط زیست، جنبش زنان، عدالت ­خواهی و برابری­ طلبی، جنبش کارگری، سوسیالیسم و حفظ صلح جهانی، مبارزه با آپارتاید و دیکتاتوری، اندیشه های نوین توسعه پایدار در این سال ها، همه و همه در اینجا نطفه گرفته ­اند. این پیشرفت اجتماعی را در هوای اروپا می شود تنفس کرد. جاهای دیگر جهان بیشتر مصرف ­کننده هستند تا تولید ­کننده.

ساده زیستی، تجمل گریزی و صراحت لهجه را در عموم مردم اروپا که به ویژه در مردم اروپای مرکزی و شمالی بیشتر است (برخی از جامعه شناسان به آن فرهنگ پروتستان می گویند) را دوست دارم. آدم ها بیشتر خودشان هستند و برای خودشان زندگی می کنند تا برای دیگران.کمتر کسی را می بینی که پز این و آن چیز را بدهد، به این و آن ببالد (بجا یا بیجا) یا چیزهایی بگوید که خودش هم اعتقاد ندارد و صرفا تعارف است و تو هیچ گاه نمی دانی با چه کسی روبرو هستی.

در اروپا مذهب بیش از جاهای دیگر به جایگاه واقعی خود که بخشی از فرهنگ منطقه ای باشد، بازگشته و روند رانده شدن آن از پهنه های گوناگون زندگی اجتماعی به درون خانه ها از جاهای دیگر بیشتر است. مذهب در اروپا دیگر توانایی ادعای جهان شمولی و انحصار حقیقت را ندارد و تبدیل به امر خصوصی معتقدان آن شده است که شمار آنها نیز هر روز و لحظه کمتر می شود. این روند که البته در همه جای اروپا یکسان نیست، شتابان است. تعبد و تقدس الهی جای خود را به آگاهی و تعهد اجتماعی می دهد، اخلاق واپس گرای کنیسه ای و کلیسایی و مسجدی (مورال) که پر است از تارعنکبوت های سخت شده غیرقابل تغییر، جای خود را به ارزش های امروزی و "اتیک" می دهد که همواره پویا هستند و با پیشرفت اندیشه رشد می کنند. برای واژه "اتیک" مشابه فارسی نداریم و این خود جای آن دارد که اندیشمندان فارس زبان به آن بپردازند که چرا در فرهنگ ایران نیاز به چنین واژه ای حس نشده و آن چه که ایرانیان در چارچوب ارزش های اخلاقی بیان می کنند، بیشتر در چارچوب "مورال" می گنجد تا "اتیک".

 یک سند مهم بر اساس "اتیک" منشور جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد و افزوده های آن است و از دید من این سند پایه قابل اعتمادی برای محک این یا آن دیدگاه و سیاست و عمل است. انسان مدنی امروزی باید این سند را در تمامیت آن به عنوان سند پایه ای بپذیرد.

اگر چهل سال به قبل برمی گشتم شاید به جای آلمان به فرانسه می رفتم. جدا از آشنایی به زبان فرانسه در آن زمان، موسیقی، فرهنگ، ادبیات و روش زندگی فرانسوی را دوست دارم. پنیر و شراب فرانسوی پدیده های فرهنگی بی نظیری هستند. در کنار فرانسه، از ایتالیا، اسپانیا و پرتغال چیزی نمی گویم که هر کدام نماد کیفیت زندگی و فرهنگ غنی هستند که می توان صفحه ها در باره شان نوشت.  در تمام سال هایی که در آلمان و سویس زندگی کرده ­ام، در هر فرصتی راهم به سوی جنوب بوده، به سوی ایتالیا و فرانسه. مردم اروپا به ویژه در جنوب آن فرهنگ کافه نشینی غنی و زیبایی هم دارند که در جای دیگر کمتر است. در اینجا می­توانی در کافه ­ای بنشینی و با نوشیدن قهوه­ ای روزنامه­ ات را بخوانی و یا در آرامشت مردم و هیاهوی خیابان را تماشا کنی. هر چه استاندارد زندگی در آلمان و شمال اروپا بالاست، در جنوب اروپا زندگی مردم کیفیت بالاتر و آرامش بیشتری دارد. البته به هر­رو، مرغ همسایه نیز غاز است.

وبلاگ "آقااجازه" در وردپرس را تا سال­ ۲۰۱۲ داشتم. پس از آن که در اکتبر ۲۰۱۲ آن فاجعه بزرگ رخ داد، آن را رها کردم. در تمام این سال ها کمبود وبلاگم را حس می کردم تا این که توانستم اینجا را درست کنم که می بینید. نوشته­ های "آقااجازه" را به اینجا آورده­ ام که البته به دلیل اسباب­ کشی کمی به هم ریخته­ اند و باید کم کم درستشان کنم.

وبلاگستان در این سال ها کمی از رونق افتاده است هر چند که بسیاری هستند که فرهنگ وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی را نگاه داشته اند. در آن سال های پرشور وبلاگ نویسی بسیاری از خوانندگان در وبلاگ ها درترانزیت بودند و پس از اقامتی کوتاه به فیس بوک، تویتر و دیگر شبکه ها رفتند. آنهایی که چون من در این سال ها در فیس بوک بودند و هستند، نیز کمی به درد کوتاه ­خوانی و سطحی­ خوانی دچار شده ­اند که بد است و همواره مرا آزار ­داده ­است. از این رو شاید برایشان وبلاگ ­ها دیگرجالب نباشند. اما وبلاگستان شهروندان خود و فرهنگ خود را دارد که پایدار هستند. گمان کنم کسانی که در فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی از نوشته های کوتاه و سطحی که با سرعت می ­آیند و ناپدید می­ شوند، خسته شده­ اند، دوباره روی به وبلاگ­ ها بیاورند. باید دید.

نوشته های مرا می شود هر جا که به درد­ بخورند، بازنشر کرد. تنها شرط آن بیان کامل منبع و در صورتی که نوشته اینترنتی باشد، ارائه لینک فعال به منبع آن است. اگر هم کسی اشکالی در نوشته ­های من دید، ممنون می شوم اگر آن را به من اطلاع دهد.

بهترین راه تماس با من با ایمیل eu.نویدار@نویدار است (البته به لاتین).