یادداشت های جشنواره ایران در وایمار، 2009: حافظ و گوته در برابر یکدیگر

احترام زیاد گوته برای حافظ،  دو شهر وایمار و شیراز را به هم پیوند داده است. این عکس بنای یادبود حافظ را در شهر وایمار نشان می دهد. این مجسمه را آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوریش پرده برداری کرد، نماد گفتگو میان دو تمدن. در روز یکشنبه 11 اکتبر 2009 گروهی از شرکت کنندگان جشنواره دیوان غربی-شرقی در برابر بنای یادبود حافظ در وایمار گرد آمدند. شاگردان مدرسه موسیقی وایمار نیز برنامه هایی اجرا کردند.

(برای دیدن بهتر عکس ها روی آنها کلیک کنید.)

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

- «

-

نه آقای نوری زاده! جامعه بی دین، هرهری و بی اخلاق نیست.

چند بار تاکنون علیرضا نوری زاده در برنامه "پنجره ای به سوی خانه پدری" در پاسخ به آنهایی که انتقادهای او به آخوندها را برنمی تابند و به او انگ بی مذهبی و یا توهین به اسلام می زنند، گفته است که او هیچ گاه به مذهب توهین نمی کند، آن را امری شخصی می داند و حمله اش به شیادان و خرافات پرستان وآخوندهای حکومت اسلامی است. او می گوید که مذهب را امری شخصی می داند. کدام انسان آزادی خواهی است که با این جمله دشواری داشته باشد. من نیز دیدگاهم با او در این مورد یکی است.

یادداشت های جشنواره ایران در وایمار، اردوگاه آدم سوزی بوخنوالد 2009 و یا: چرا احمدی نژاد یعنی ننگ و شرمساری

نوشته های پراکنده ای پیرامون جشنواره دیوان غربی-شرقی وایمار و تلاش آقای دکتر گالاس برای برگزاری این جشنواره آورده بودم که اکنون تلاش می کنم آنها را تکمیل کنم. در جریان تلاش ما برای برگزاری این جشنواره چیزهایی را دیدیم که ارزش این را دارند که نوشته شوند. یکی از اینها برنامه جشنواره برای بازدید از اردوگاه بوخنوالد در شهر وایمار است.
وایمار تنها یک پایتخت فرهنگی، شهر گوته و حافظ و خواهرخوانده شیراز نیست. این شهر اردوگاه آدم سوزی بوخنوالد را نیز دارد که پدر آقای گالاس از قربانیان آنجاست. او و همه اعضای شورای شهر وایمار که در برگزاری این جشنواره دست داشتند، برنامه بازدید از اردوگاه بوخنوالد را در برنامه جشنواره گذاشته بودند.

نامه شبنم مددزاده از زندان اوین

به نام آگاهی ، آزادی و عدالت
۵/۱۱/۸۸ ساعت ۹:۱۵ شب ، بند نسوان ، زندان اوين : بلندگو اسامی کسانی که قرار است فردا به دادگاه اعزام شوند را میخواند . در اين لحظه صدای تمام تلويزيونها قطع میشود و همه سکوت میکنند. در سلول تا به آخر باز میشود تا صدای بلندگو را بشنوند، میتوان گفت اين تنها زمانی است که در اين کلونی سر و صدا میشود سکوت را احساس کرد. اسامی خوانده میشود . اسم من هم بين اسامی خوانده شده است. در طول ۵ ماهی که در بند عمومی هستم اين سومين باری است که اسمم برای دادگاه خوانده میشود اما هر بار جلسه دادرسی به خاطر قصور دادگاه تشکيل نشده است .

تا آشویتس راهی نیست و کهریزک نخستین ایستگاه است

آشویتس نامی است که هیچ کس نمی تواند در دنیای امروز زندگی کند و آن را نشنیده باشد. کسی که در اروپای مرکزی زندگی کند، نیز هیچ گاه نمی تواند از کنار این نام بی تفاوت رد شود؛ هر چند که در سالهای 1990 نام های دیگری چون سربنیتسا و حلبچه و بسیار دیگر نیز در کنار آن قرار گرفتند. آشویتس نخستین کارخانه ساخت انسان برای نابود سازی صنعتی انسانهاست. این افتخار نصیب نازی های آلمانی و شریک هایشان در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و بیشتر کشورهای اروپای شرقی شد. هر چند که آشویتس تنها کارخانه این چنینی نیست. بوخنوالد، داخائو، مایدانک-لوبلین، بوخنوالد، راونسبروک، ماوتهاوزن، بلگن-بلزن و بسیار دیگر. شاید شمار آنها از 100 بیشتر باشد و گروه بندی آنها نیز متفاوت است.

پرسش های کلیشه ای از خارجی ها

خانومچه در اینجا در نوشته ای به نام رادیو و مبارزه با کلیشه ها در باره پرسش های کلیشه ای آلمانی ها از خارجی ها نوشته است و این که کسی در آلمان از او پرسیده که "شما تو ایران ماشین هم دارین یا سوار شتر میشین؟"

افکار مغشوش از روزمرگی یک مسافر (1)

یکی از ویژگی های زندگی در سفر این است که ترا از  روزمرگی بیرون می کشد و ناگهان می بینی که چقدر زمان داری و اگر برایش برنامه ریخته باشی، به کارهایی می رسی که برایش در خانه هیچ گاه زمانی نیست. آلبوم عکس هایمان در سفرها و بیکاری های ناشی از سفر و بیرون کشیده شدن از زندگی روزمره مرتب شده است. یک بار که در پرواز ریاض به تهران ساعت ها در فرودگاه ابوظبی سرگردان بودم، به دفتر آدرس ها در Outlook عکس همه کسانی که مشخصاتشان را دارم، افزودم و از آنجا به تلفن همراه فرستادم. حال هر کدام از آنها که زنگ می زنند، عکسشان نیز نشان داده می شود. دوستانم می گویند تو کی وقت این کارها را داری؟ می گویم: این جوری!

لهستان و راه ناهموار رشد اقتصادی

دیروز در تلویزیون برنامه ای مستند از لهستان می دیدم. صحنه هایی از شهر ورشو را دیدم و باورم نشد که آنجا ورشو باشد. تنها وقتی ساختمان شهرداری در مرکز شهر را دیدم، متوجه شدم که این شهر چقدر تفاوت کرده است. آخرین بار که در آنجا بودم، در سال 2002 بود و هیچ یک از آن ساختمان های بلند نزدیک به شهرداری نبودند.
ورشو نسبت به دیگر شهرهای مشابه اروپای شرقی شهر زیبایی نیست و به گرد هیچ کدام از شهرهای بزرگ کشورهای همسایه نمی رسد. شاید بشود ورشو را با بخارست و یا با برلین شرقی 20 سال پیش مقایسه کرد، محله های فرسوده از یک سو با خیابان های پهن و مجتمع های ساختمان های بلند مسکونی یک شکل معماری مدرن سوسیالیستی سال های 60 از سوی دیگر، نشان گر شهری با هویت ضعیف هستند. البته لهستانی که من می شناسم با آن مردم سخت کوش و مهربان، همان گونه که در هشت سال این همه تغییر به وجود آورده اند، کماکان کشور خود را شکوفا خواهند ساخت.

سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصر های خود خوانده

من کاسپین ماکان را نمی شناسم. در واقع همان گونه او را می شناسم که هر کسی این روزها در رابطه با ندا او را می شناسد. هیچ اهمیتی هم ندارد که او کیست و چه انگیزه ای در سر می تواند داشته باشد. اما این را می دانم که او خود می خواهد عضوی از جنبش سبز باشد و این حق اوست، همان گونه که حق شماست و من، اگر بخواهیم بخشی از آن باشیم. نمی دانم که او، این گونه که این روزها برخی به او نسبت می دهند، آدم خودبزرگ بینی هست یا نه، قصد استفاده ابزاری از نام ندا را دارد یا نه. این را نمی دانم و در ذهن او نیز ننشسته ام. اما این را می دانم که زندگیش دگرگون شده است و همه چیزش را بدون آن که بخواهد، از دست داده است. اکنون نیز در توان خود برای افشای حکومت اسلامی و در راستای جنبش سبز کار کرده است. آدم پخته سیاسی به نظر نمی آید و ایراد گرفتن بر او نیز آسان است. من در همان چارچوبی برای او آزادی سخن و عمل قایلم که برای خود.

هلموت اشمیت و رابرت فراست

برنامه اول تلویزیون آلمان دوشنبه ها یک Talkshow دارد به نام مجری آن آقای بکمن (Beckmann)، که کسی چون مرا که از پدیده ای به نام Talkshow بدم می آید، می تواند به تماشا بکشد. این بار هلموت اشمیت و فریتز اشترن را دعوت کرده بود. از میان این دو، هلموت اشمیت است که چهره ای شناخته شده است. او اکنون 91 سال دارد و با صندلی چرخدار آمده بود. هلموت اشمیت در سالهای 80 صدراعظم آلمان غربی از حزب سوسیال دمکرات و هم رزم ویلی برانت بود. او از جمله سیاست مدارانی است که برای خود نظام اخلاقی دارند و کمابیش بر اساس آن عمل می کنند. ویلی برانت نیز در این زمره بود، همچون خانم مرکل، صدراعظم امروزی و یا ریچارد فون وایتسزکر، رییس جمهور سابق از حزب دمکرات مسیحی. اینها کسانی بودند که تلاش کردند که به آنچه که قول می دهند، عمل کنند و چارچوب اندیشه شان کمابیش برای همگان روشن است. این که می گویم کمابیش، از این روست که کسی ایراد نگیرد و برود و یک چیز منفی از زندگی اینها پیدا کند و با یک نمونه کل شخصیت کسی را زیر سوال برد.

Pages