رقص والس عروسی نهال و بهنام در دیار مرگ

هنوز از جو فیلم "به امید دیدار" محمد رسول اف که با نمایش دیشب آن جشنواره فیلم هامبورگ گشایش یافت، خارج نشده بودم که یادداشتی از مسیح علی نژاد در فیس بوک دیدم.  برای کسانی که شاید به این صفحه در فیس بوک دسترسی نداشته باشند، نوشته مسیح را در اینجا می آورم که به آن چیزی نمی شود افزود. من نیز چون مسیح علی نژاد نمی خواهم نهال سحابی گمنام بماند. وبلاگ نهال "لحظه های محتضر" را بخوانید. پیش از مرگ داوطلبانه اش، "والس عروسی" النی کارایندرو را برایمان گذاشته است و به دیار مرگ شتافته است تا این والس را با معشوقش در آن دیار برقصد.
"معشوقه ای که خودکشی کرد
امروز پنجشنبه است:

فیلم "به امید دیدار" از محمد رسول اف در گشایش جشنواره هامبورگ

در واقع قصد داشتم در آخرین لحظه پیش از بسته شدن فروشگاه ها نان بخرم و در راه بودم که گوینده رادیو گفت که امشب جشنواره فیلم هامبورگ با 151 فیلم گشایش می یابد. فیلم برگزیده برای گشایش: "به امید دیدار" از محمد رسول اف و بازی لیلا زارع! گوینده گفت که فیلم را مخفیانه از ایران خارج کرده اند و در جشنواره کن نیز جایزه بهترین کارگردان در بخش "نگاه ویژه" را گرفته است. اگر توان تماشای یک فیلم ژرف درجه یک را دارید، آن را بینید.

دزدی کاپشن صد دلاری آقای رجایی خراسانی در سال 1986 و دزدی سه هزار میلیارد تومانی این روزها

وبلاگ گمنامیان پیرامون دزدی آقای سعید رجایی خراسانی در سال 1986 در نیویورک، دزدی سه هزار میلیارد تومانی نوشته ای دارد. در تکمیل آن، بریده روزنامه “The Nashua Telegraph” 22 مه 1986 را نیز یافتم و بد نیست که برگردان خبر را نیز داشته باشیم. این روزها دلقک آرادان، جناب آقای رییس جمهور دکتر احمدی نژاد نیز به نیویورک تشریف می برند. ایشان فرموده اند که "دولت من پاک ترین دولت تمام تاریخ است."
برگردان خبر:

نیویورک (آسوشیتد پرس) – به گزارش پلیس سفیر ایران در سازمان ملل متحد به هنگام دزدی یک کاپشن 100 دلاری از یک فروشگاه دستگیر و سپس به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد شد.

جان ونتوچی (John Venetucci)،سخنگوی پلیس گفت که سعید رجایی خراسانی، 50 ساله، در طبقه دوم بخش لباس مردانه Alexander’s در مرکز مانهاتان تلاش برای دزدیدن یک کاپشن داشت. او به

50 ضربه شلاق حقیر بر پیکر سمیه توحیدلو

چه کسی حقیر است؟ سمیه توحیدلو، زن جوان32 ساله در زندان با زنجیر بر دست و پا، یا آن مرد بازجوی شلاق بر دست که در تاریکی ایستاده تا نامش را و چهره اش را کسی نبیند؟ زن جوان دانشجوی دکترای جامعه شناسی که تنها جرمش وبلاگش است و این که سهمش را از زندگی می خواهد یا جلاد چهار راه آذربایجان که یک وبلاگ نویس را نیز بر نمی تابد؟ که حقیر است؟

واحد شمارش دختر ایرانی

شمارش دختران باید تنها مورد در طبیعت باشد که با میزان آن واحدش عوض می شود، به این گونه:
واحد شمارش یک دختر (فرقی نمی کند که ایرانی باشد یا نه) = نفر
واحد شمارش  دو دختر (غیر ایرانی ) = دو نفر
واحد شمارش  دو دختر ایرانی = دسیبل (db)، پایین ترین میزان باید بیش از 80 dB باشد. مثلا: " در اینجا 85dB  دختر هست."
واحد شمارش سه دختر ایرانی = جایی در مقیاس ریشتر، افست آن باید برای هر یک از آنها بیش از 6 ریشتر باشد. مثلا: 18 ریشتر دختر آخر هفته اینجا بودند."
واحد شمارش چهار دختر ایرانی به بالا = خارج از قدرت تصور اینجانب! شاید بشود آن را انرژی آزاد شده در هیروشیما باید سنجید.
به این نتیجه های علمی پس از آنکه چند نفر از دوستان پیش ما آمدند و چند روز ماندند، رسیدم.

انتخاب درست آمنه بهرامی

برای آمنه بهرامی خوشحالم. خبر چشم پوشی او از اجرای حکم قصاص مجید مهدوی بسیاری را شاد ساخت؛ آنهایی که نمی خواستند او را ببینند که برای بار دوم قربانی می شود، این بار از سوی شریعت اسلامی و حکم وحشیانه قصاص و با اقدام خودش. در اینجا او شهامت نشان داد و بر دو دلی خود غلبه کرد.
این خبر خوش برای همه آنهایی است که تلاش داشتند تا آمنه را از اجرای این حکم منصرف سازند. این پیروزی آنها نیز هست. آمنه سرانجام توانست در دوراهی سخت دو انتخاب، روش درست را بیابد. هر چند که خود او سرسختانه به دنبال این حکم بود، سرانجام در این بلاتکلیفی تصمیمی درست گرفت. این از آن شرایطی است که می گویند: انسان باید بتواند در شرایط لازم از روی سایه خودش هم بپرد.
اکنون آمنه سربلند است. شنیدم که یک ایرانی ناشناس کار ادامه معالجه آمنه در اسپانیا را بر عهده گرفته است. این نیز خبری است خوش!
دیگر نوشته ها در این زمینه:
“اگر تو جای آمنه بهرامی بودی …"

لیبی: قذافی در سراشیبی سقوط

از دیروز خبر پشت خبر می رسد. کار قذافی ساخته است. گویا تقریبا تمام طرابلس  در اختیار شورشیان است. این که قذافی کجاست، هنوز روشن نیست. دیروز شورشیان اعلام کردند که سه فرزند قذافی و از جمله سیف الاسلام را دستگیر کرده اند که حکم دستگیری اش از سوی دادگاه لاهه صادر شده است. اما امروز صبح سیف الاسلام در برابر هتلی میان پیروانش در برابر دوربین تلویزیون های بین المللی طرابلس ظاهر شد. ظاهرش هم شبیه کسی که دستگیر شده باشد نبود. کلی هم شعار داد و قول داد که لیبی را پس می گیرد. جنگ است دیگر با ابزار جنگی و زبانی و روانی.
سیف الاسلام  دستگیر شده باشد یا نه، پدر دیوانه اش در طرابلس باشد یا نه، دیگر تاثیری در روند رویدادها ندارد. شورشیان همه شهرهای مهم را گرفته اند و برای سقوط کامل رژیم قذافی تنها می تواند چند روز تفاوت داشته باشد.

"اگر تو جای آمنه بهرامی بودی ..."

این روزها پیرامون آمنه بهرامی بسیار نوشته شد و در وبلاگ ها تبادل نظر شد. نوشته من نیز برخی را برانگیخت و نشان داد که جامعه ایرانی پیرامون قصاص هنوز شکاف بزرگی دارد. هنوز بسیاری هستند که در سده بیست و یکم از باورهای دوران توحش دفاع می کنند.
آنهایی که بر اساس این باورها گمان می برند که با قصاص می توان درس عبرت برای دیگران شد، گویا در این جهان زندگی نمی کنند، به پیرامون خود نمی نگرند و از دانش امروز بشر و حقوق بشر چیزی نمی دانند، با استدلال های ساده لوحانه دبستانی می پرسند: " یکی بیاید روی خواهر تو اسید بریزد بعد ببینیم باز هم این حرفها را می زنی یا نه." و یا "من می آیم روی تو اسید می ریزم ببینم بعد چه می گویی."

سخنی روشن با آمنه بهرامی

اکنون اجرای حکم قصاص که قرار بود روز شنبه گذشته خود به اجرا بگذاری، به تعویق افتاده است. هر کجای جهان که بودیم، صدای اعتراض ترا همان روز شنیدیم. رسانه های آلمانی نیز اعتراض ترا در گفتگو با بنگاه انتشاراتی mvg Verlag انعکاس دادند. نوشتند که اعتراض تو "خشم آگین" بوده است.
دو سال و نیم پیش بود، در روزهای پایانی دسامبر 2008 پس از کنجکاوی پیرامون آنچه که بر تو گذشته بود و دیدن برنامه ای در صدای آمریکا این نوشته را در این وبلاگ گذاشتم. سپس با شماری از دوستان وبلاگ نویس تلاش کردیم برای حمایت از تو و مقابله با دستور احمدی نژاد در باره قطع پرداخت هزینه های بیمارستان در بارسلون جنبشی در وبلاگستان پدید آوریم.

جنب و جوش در قفس طلایی میمون ها (عروسی سلطنتی در انگلیس)

هفته پیش از چهارشنبه به بعد با هر کسی  کار داشتی، در دسترس نبود. به ویژه همکاران انگلیسی. چه خبر است؟ عروسی سلطنتی است. روز جمعه را در انگلیس تعطیل رسمی اعلام کرده اند. می گویند که دو میلیارد نفر در جهان پای تلویزیون نشسته و مراسم ازدواج سلطنتی را پی گیری کرده اند. کانال های تلویزیونی در سراسر جهان برای کسب امتیاز پخش این مراسم جنگیده اند و چه پول ها که ردوبدل نشده است!
هر نیم ساعت نیز برنامه قطع می شود و تلویزیون به تبلیغ لوازم آرایش و زیبایی و این چیزها می پردازد. روشن است که تماشاگران را از کدام گروه جامعه فرض کرده اند.

Pages